loading...

وبلاگ نمایندگی نیک آباد

بازدید : 149
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 11:37

روز سه‌شنبه مورخ 99/08/27 جلسه دوازدهم ازدوره چهاردهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی ویژه مسافران کنگره 60 نمایندگی نیک‌آباد با دستور جلسه (( وادی سوم و تاثیر آن روی من)) با نگهبانی مسافر قدرت الله، دبیری مسافر حسن و استادی کمک راهنمای محترم مسافر حسن راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

تشکر می‌کنم از دبیر جلسه که گزارش جامعی از جلسه قبل و دستور جلسه امروز را هم اعلام نمودند.

کنگره 60 روی جسم، روان و جهان بینی کار می کند که 5 درصد درمان مربوط به شربت و جسم است و 95 درصد دیگر، شامل جهان بینی می شود که همین وادی‌ها باعت تقویت جهان بینی می‌شود. وادی اول، وادی تفکر است، وادی دوم به من امید می‌دهد و وادی سوم می‌گوید: باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند. دوستانی که سی دی سیاه را گوش داده باشند. از نقطه سیاه تا رنگین کمان را مطرح می کند. یعنی انسانی که در تاریکی‌هاست و در نفس اماره قرار گرفته است، وقتی بخواهد وارد نفس لوامه شود برایش کمی‌سخت است. باید وارد کنگره شود و تفکرات خود را ذره ذره عوض کند تا بتواند به رنگین کمان یعنی نفس مطمئنه برسد.

در اول وادی آمده که ما با شروع زندگی آغازی تازه داریم، یعنی با ورود به کنگره زندگی جدیدی را باید شروع کنیم. من در آرامش نبودم، نه خوابم میزان بود نه خوراکم و نه کارم، موقعی که من می‌خواستم برم سرکار، دیگران در حال برگشت از کار بودند همه چیز من، برعکس شده بود. ما نیک می‌دانیم که انسان اگر خود جستجو نکند، با همه کاوشگران هم که همنشین باشد به موضوع واقعی نمی‌رسد.

رهجو، اگر شخص آقای مهندس هم راهنمایش باشد ولی ایمان نداشته باشد راه به جایی نمی‌برد. یعنی شخص باید خواسته داشته باشد و بداند که تمام بار بر روی دوش خودش است.

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من، من باید خودم به فکر خودم باشم. من ده سال بیست سال همه چیز را خراب کردم و باید ده ماه، یازده ماه صبر کنم تا همه چیز درست شود.

ما به این دنیا آمده ایم که مشکلات را حل کنیم. همه مشکلات دارند، شخص آقای مهندس هم مشکل دارد و کلید حل آنها تفکر است که چهار وادی اول تفکر را به من یاد می‌دهد. همانطور که وادی پنج می‌گوید، تفکر بس است دیگر، تفکر یعنی یک حرکت ذهنی از نقطه مجهول به نقطع معلوم و این حرکت توسط عقل صورت می‌گیرد.

ما هر کاری که بخواهیم انجام دهیم، یک نیرویی می‌خواهد مانع شود که ما باید تشخیص دهیم که این نیرو نفس است یا عقل؟ آخر وای آمده که باید کلیه مشکلات زندگی را باید بپذیرم و زمانی که قبول کردی، آن وقت درمان را در اولویت کارهای خود قرار می‌دهید و باید سعی کنیم برای مشورت از انسان های سالم استفاده کنیم ولی در نهایت تصمیم گیری بر عهده خودمان است.

تصاویر: مسافر یعقوب

۲ هزار اقلام بهداشتی و خوراکی ارتش به مناطق محروم چابهار ارسال شد
بازدید : 154
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 14:37

به نام نامی‌عشق

بخشش باید همراه با ایمان باشد

دلنوشته به قلم همسفر نجمه (لژیون اول)

بخشش باید همراه با ایمان باشد یعنی ایمان داشته باشید که وقتی می‌بخشید، چندین برابرش به شما بازمی‌گردد. در این صورت حس خوبی دارید و با احساسی فوق‌العاده پولی را می‌بخشید اگر بخشش شما همراه با حس بد باشد، پول بیشتری را از دست می‌دهید زیرا در حقیقت ایمان کافی به کاری که می‌کنید ندارید.

سلام دوستان نجمه هستم همسفر مسلم

حتماً هزاران بار این جمله را در مورد بخشش‌ شنیده‌ایم که می‌گویند: «از هر دست بدهی، از همان دست پس می‌گیری» برای زیادتر شدن دارایی قانونی وجود دارد به نام گردش پول و بخشش آن.

یعنی هرچه بیشتر پولت را به گردش بیندازید پول بیشتری نصیبت خواهد شد و هرچقدر خساست به خرج دهید دارایی‌هایت نه ‌تنها بیشتر نمی‌شود بلکه کمتر هم خواهد شد از این رو در تمامی ادیان الهی توصیه به بخشش شده است و تأکید شده که هرچقدر ببخشید بر ثروتت می‌افزاید پس اولین قدم موفقیت را محکم بردارید.

اما این بخشش باید همراه با ایمان باشد یعنی ایمان داشته باشید که وقتی می‌بخشید، چندین برابرش به شما بازمی‌گردد. در این صورت حس خوبی دارید و با احساسی فوق‌العاده پولی را می‌بخشید اگر بخشش شما همراه با حس بد باشد، پول بیشتری را از دست می‌دهید زیرا در حقیقت ایمان کافی به کاری که می‌کنید ندارید.

من قبل از کنگره هیچ‌کدام از این موارد مثل بخشیدن و یا پس‌انداز کردن را بلد نبودم مادرم همیشه به ما می‌گفت مادر برای خودتان پس‌اندازی دور از چشم شوهرانتان داشته باشید. یک‌زمانی به کارتان می‌خورد ولی من هیچ‌وقت اهمیتی نمی‌دادم می‌گفتم مرد کار می‌کند و خرجی زندگی را می‌دهد ولی با وردم به کنگره با دستور جلسه پایه‌های مالی و دستور جلسه وادی پنجم آشنا شدم آنجا بود که فهمیدم مادرم هم درست می‌گفتند.

من باید برای خودم پس‌انداز کنم روز موعود فرا رسید یعنی جشن گل‌ریزان زمانی که بایستی هم‌سفران و مسافران مبلغی را به زمین کنگره کمک می‌کردند مسافرم همان روز عضو لژیون سردار شد و من افسوس می‌خوردم که اگر همان روز پس‌اندازی داشتم من هم می‌توانستم عضو سردار بشوم از آن روز تصمیم گرفتم پولی را برای زمین کنگره کنار بگذارم ولی بازهم انگار قسمت نبود چون تمام پس‌انداز من بازهم برای عضو سردار شدن نمی‌رسید و این مرا خیلی ناراحت می‌کرد ولی بازم خوشحال بودم که می‌توانستم در این جشن شرکت کنم.

تا امسال که خدا رو شکر با پس‌انداز کردن بیشتر توانستم عضو لژیون سردار بشوم،

از خوشحالی که فردا جشن گل‌ریزان برگزار می‌شود خواب به چشمان من نمی‌آمد و انگار آن شب خدا دنیایش را به من هدیه کرده بود من به باورهای کنگره اعتقاد داشتم چون پولی را هم که برای سبد می‌انداختم بدون هیچ درنگی به خانه که می‌رفتم دو برابرش روی اپن آشپزخانه بود همیشه دوست داشتم نیک‌آباد هم مکانی برای خودش داشته باشد تا تمام مصرف‌کنندگان با اپن مکان مقدس آشنا شوند و بیایند و به درمان برسند و در کنارشان حال همسفرانشان هم با آموزش‌های ناب کنگره بهتر شود.

خدا را هزاران بار شکر که امسال ساختمان جدید نمایندگی نیک‌آباد هم ساخته شد و مصرف‌کنندگان بیایند و به درمان برسند من تمام این زحماتم را مدیون کمک راهنمای خوبم هستم که مداوم ما را برای همه کاری مخصوصاً گل‌ریزان تشویق می‌کردند سپاس کمک راهنمای خوبم و برای آقای مهندس و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی می‌کنم که راه درست درمان و حال خوب شدن را به ما نشان دادند.

نگارنده: همسفر نجمه (لژیون اول)

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ
بازدید : 167
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 6:37

همسفر فاطمه از شعبه نیک آباد و مسافرش با مصرف ۵ سال مواد مخدر و ۵ گرم تریاک وارد کنگره شدند ۱۳ ماه سفر کردند با روش دی اس تی و داروی اپیوم با کمک راهنمایان محترم آقای صادق و خانم سحر عزیز، رهایی از دام اعتیاد ۷ سال ۲ ماه و ۱۷ روز و در ادامه با مصرف سی سال انواع و اقسام دخانیات یک سال و یک روز سفر نیکوتین داشتند با راهنمایی آقای مهدی احمدی در حال حاضر دو سال و ۲۳ روز است که از دام نیکوتین هم آزاد و رها هستند و رشته ورزشی والیبال را دنبال می‌کند.

وی عضو لژیون سردار هم شده است.به بهانه جشن گلریزان گفت و گویی با ایشان کرده ایم که در ادامه می‌خوانید:

لطفاً از چگونگی ورودتان به لژیون سردار بگویید؟

باید بگویم که فکرم دو سه سال درگیر این موضوع بود و دوست داشتم که عضو لژیون سردار بشوم یعنی از وقتی وارد لژیون خانم سحر شدم و از همان موقع تلنگر به من زده شد. ایشان همیشه در مورد بخشش مال می‌گفتند که اگر یکجایی بتوانید بدهید و ندادید، جاهای دیگر مثل بیمارستان به ‌زور از شما گرفته می‌شود. همیشه ذهن من درگیر این موضوع بود یک وقت‌هایی مصاحبه دوستان را می‌خواندم که در گل‌ریزان حمایت کرده بودند یا عضو لژیون سردار و یا دنور بودند. خیلی به هم می‌ریختم و از درون اتفاقات مهمی‌برایم می‌افتاد. وقتی مصاحبه‌ای را می‌خواندم ذهنم درگیر بود و آشفتگی درونی داشتم و هیچ‌گاه نمی‌گفتم فلانی پول داشته که عضو شده است بلکه می‌گفتم خوشا به سعادتشان یعنی می‌شود که این توفیق شامل حال من بشود تا این‌که دو سال پیش حدوداً 16/8/98 در شعبه شیخ بهایی که دیده‌بان محترم آقای علیرضا زرکش استاد جلسه بودند گفتند: که کمک راهنماها و خدمتگزاران کنگره بیایند آنجا که باهم راجع به جشن گل‌ریزان صحبتی داشته باشیم. وقتی من آنجا رفتم و شروع کردند به صحبت کردن من واقعاً دلم آنجا بود و خودم جایی دیگر، خیلی به هم ریختم و ناراحت و منقلب می‌شدم از این‌که من نمی‌توانم کمک کنم و وقتی هم که می‌خواستم برگردم خیلی حالم بد بود و گریه می‌کردم. خیلی جملات و صحبت‌های ایشان باعث شد من به هم بریزم و ذهنم درگیر شد که عضو لژیون سردار شوم و اینکه حتی چند وقت پیش هم خواب دیدم که یک لنگه النگو را فروختم و عضو لژیون سردار شدم و این خواب این‌قدر شیرین بود و من تصمیم قطعی‌ام را گرفتم، خانواده‌ام را در جریان گذاشتم و مشورت کردم و بعد هم با خانم سحر عزیز مشورت کردم و گفتم که می‌خواهم این کار را انجام بدهم ایشان هم قبول کردند و خوشحالم از اینکه توانستم در این راستا قدم کوچکی بردارم.

لژیون سردار چه پیامی‌می‌تواند داشته باشد؟

اینکه من بتوانم از خودم بگذرم و باید بدانم اگر بخواهم بخشیده شوم و رها شوم باید اول ببخشم، واقعاً اگر من از نظر مالی قوی هستم و نمی‌توانم عضو لژیون سردار بشوم و نمی‌توانم قسمتی از مالم را ببخشم اینجا مشخص است که یک جای کارم می‌لنگد این نشان می‌دهد که من در درون خودم گره دارم این نشان می‌دهد که من هنوز از تاریکی‌ها خارج نشده‌ام. می‌توانم بگویم که من آموزش‌ دیده‌ام ولی آموزش‌ها را نمی‌توانم از دانایی به دانایی مؤثر تبدیل کنم. پیامش این است که از درون وقتی‌که می‌بخشیدم خیلی آرامش و احساس خوشحالی داشتم، احساس می‌کردم که سبک شده‌ام، یک‌بار سنگین را به دوش می‌کشیدم ولی این بار را توانستم به زمین بگذارم واقعاً پیام بزرگی دارد. انشالله قسمت و توفیق دیگران هم بشود که بتوانند عضو لژیون سردار شوند و آن حس و حال خوبی که دارد را درک کنند. حضور در لژیون سردار از بخشندگی و گذشت می‌گوید و از نوع‌دوستی می‌گوید، عشق و محبت را نشان می‌دهد، نشان می‌دهد که من انسان‌های دیگر را دوست دارم و می‌توانم صفات بخشندگی و محبت را که از صفات خداوند است در خود داشته باشم.

توصیه شما به کسانی که تمایل دارند وارد لژیون سردار بشوند اما تردید دارند چیست؟

ترس از اضلاع مثلث جهالت است، اگر می‌خواهند از ترس خارج شوند حتماً باید از آن عبور کنند. ترس در مورد لژیون سردار چیه؟ مثلاً ترس دارم که من اگر مبلغی دادم نکند از دستم برود، نکند مشکلی برای خانواده‌ام پیش بیاید و من خودم احتیاج پیدا کنم و بعد پشیمان بشوم و دیگر هیچ کاری نشود کرد. ولی اگر ایمان و اعتقاد قلبی به کاری که دارم انجام می‌دهم داشته باشم مطمئن باشم که چندین برابرش برمی‌گردد شاید مثلاً من ۶ میلیون دادم ازنظر مالی به من برنگردد ولی ازنظر معنوی این‌قدر رشد می‌کنم و خیر و بر کت این کار قطعاً به خودم برمی‌گردد چون وعده خدا دروغ نیست و به قول خانم مرجان عزیز کسانی که می‌ترسند عضو لژیون سردار شوند و یا کلاً ازنظر مالی پول خودشان را ببخشند این‌ها طمع دارند باید روی طمعشان کار کنند و گره‌دارند و باید گره شان باز شود، باید از ترسشان بگذرند عبور کنند تا بتوانند موفق بشوند مثلاً یک‌لحظه اتفاق می‌افتد وارد لژیون سردار شدند و ذهن درگیر می‌شود مدام تفکر می‌کند این کار را بکند یا نکند هرازگاهی فکر می‌کند که نکند نفس بر عقل غلبه کند ولی وقتی تفکر درستی داشته باشد و بداند با چه حسی کمک می‌کند همین ایمان و اعتقاد قلبی به آن کاری که انجام می‌دهد دارد قطعاً نمی‌ترسد و بهتر وارد می‌شود به‌طور مثال همین‌طور که ما به ر‌هجوها که ترس از مشارکت دارند می‌گوییم مشارکت کنید تا ترستان بریزد. شاید تفکر ما این باشد که وقتی پولدار شدم می‌توانم وارد لژیون سردار بشوم. این تفکر اشتباهی است بلکه من از داشته‌هایم هر می‌توانم مقداری را برای خودم بگذارم و بقیه را پس‌انداز کنم و می‌توانم آن را ببخشم چون هر مالی که دارم سهم دیگران هم در مال من است و دیگران هم در مال من شریک هستند و من باید آن را به آن‌ها برگردانم.

شرکت در لژیون سردار چه تأثیری در زندگی شما داشته است؟

تأثیری که در زندگی من داشته این است که امیدم بیشتر شده است اعتقاد و ایمانم بیشتر شده، این‌قدر احساس خوشحالی و آرامش دارم که می‌دانم در آینده هم انشالله با این حس و تفکر هم پیش بروم می‌دانم که بخشندگی بیشتری می‌توانم داشته باشم و اصلاً دستم نمی‌لرزد شاید قبلاً برای پول سبد با هزار تومان هم دستم می‌لرزید اما الان خیلی راحت‌تر می‌توانم این کار را انجام بدهم چون معتقد هستم به این کاری که انجام دادم به فرمان عقل بود و از اینکه فرمان عقل را انجام دادم خیلی خوشحال هستم و واقعاً این‌قدر از درون احساس خوشحالی و ذوق دارم و آن آرامش و آسایش را بعد از چندین سال توانستم درک کنم. در زندگی هم که اگر یک موقع خانواده در مورد اقتصاد می‌گویند که چیزها گران شده می‌گویم همه‌چیز درست می‌شود مطمئن هستم و چون با اطمینان این کار را انجام می‌دهم به بچه‌ها و مسافرم با روحیه عالی و قوی می‌گویم که انشالله همه‌چیز درست می‌شود و هیچ‌وقت از کارهایمان لنگ نمی‌مانیم. واقعاً حس می‌کنم که سرمایه‌ام بیشتر شده ازنظر درونی احساس می‌کنم قوی‌تر شده‌ام و اعتماد به ‌نفس ام بیشتر شده، احساس می‌کنم پایه‌های مالی‌ام قوی‌تر شده و می‌توانم روی پای خودم بایستم نه اینکه از دیگران توقع داشته باشم.

نقش و حمایت مسافرتان در لژیون سردار به چه صورتی بوده است؟

مسافر و بچه‌هایم خوشحال شدند چون مال خودم بود، مال مسافرم نبود ولی مسافرم هم واقعاً ذوق و شوق داشت، استقبال کردند و گفتند خوشا به حالت که توانستید عضو لژیون سردار شوید و اینکه من واقعاً خوشحالی را توانستم درک کنم از حمایت‌های ایشان بود. این ۶ میلیون پول خودم و پس‌انداز خودم بود و مسافرم هم بدون تردید راضی بودند و اصلاً هیچ مخالفتی نکردند و از ایشان تشکرمی‌کنم که اجازه می‌دهند در این موقعیت‌ها و جایگاه‌ها قرار بگیرم.

لطفاً از حس و حالتان در مورد این هفته بگویید؟

باید بگوییم که خیلی خوشحالم واقعاً در پوست خودم نمی‌گنجم چون‌که آرزوی چندین ساله من بود ولی قسمت نمی‌شد خداراشکر می‌کنم که اذنش را داد و توفیق حضور در این جشن را هم به من داد و بعد هم از کمک راهنمای محترم و بسیار خوب و صبورم خانم سحر عزیز تشکر می‌کنم که اگر آموزش‌های ایشان نبود شاید قطعاً نمی‌توانستم توی لژیون حضورداشته باشم و نمی‌توانستم کوچک‌ترین قدم و یا حرکتی بکنم و البته من این حرکت را برای خودم انجام دادم و واقعاً نیاز داشتم که حضورداشته باشم و واقعاً اگر من نباشم دیگران هستند این‌قدر انسان‌های عاشق و مهربان و انسان‌های فهمیده، این‌قدر انسان‌های هستند که خداوند و دیگران را دوست دارند که در این راه قدم بردارند و حرکت کنند. من دیدم واقعاً نیاز دارم و به قول خانم مرجان باید این گره باز می‌شد و گره من تا حدودی با حضورم در لژیون سردار باز شد. انشالله که بجه‌های دیگر هم توفیق داشته باشند که بتوانند این احساس و حال خوش را درک کنند.

سخن آخر...

تشکر می‌کنم از خداوند بزرگ که اجازه دادند بتوانم در لژیون سردار حضورداشته باشم و دست کمک راهنمای محترم خانم سحر را می‌بوسم و به ایشان تبریک می‌گویم. تشکر می‌کنم از آقای مهندس که بستری را آماده کردند که بتوانیم در این راستا بیشتر رشد کنیم، بیشتر به درجه رفیع انسانی نائل شویم. در سی دی نوکران آقای مهندس می‌گویند که یکی از شرایطی که به درجه رفیع انسانیت برسید این است که بتوانید از جان و مالتان بگذرید. وقتی من می‌توانم این کار را انجام بدهم پس واقعاً باید شکرگزار باشم. حرف آخرم این هست که کسانی که دوست دارند در لژیون سردار حضورداشته باشند انشالله خداوند کمک کند و این اجازه را به آن‌ها بدهد هنوز هم دیر نشده است. انشاالله که بتوانیم به آرزوهای خوبمان برسیم و الان که عضو لژیون سردار شدم می‌فهمم و همیشه می‌گفتم که خوش به سعادت آن‌هایی که می‌بخشند و خوش به حال آن‌هایی که دستشان در کار خیر است چون این توفیق می‌خواهد و بازهم خداوند را سپاس‌گزار و شاکر هستم بابت این توفیق که به من داده‌شده است. انشالله که سال‌های آینده هم بتوانم این توفیق را داشته باشم و این توفیق را خداوند از من نگیرد بتوانم با این طرز تفکر و با این حس و حال و با این روش به زندگی‌ام ادامه بدهم. از شما هم تشکر می‌کنم که برای این مصاحبه وقت گذاشته‌اید.

خانم فاطمه عزیز ممنونم از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید از شما آموزش و انرژی گرفتم و خوشا به سعادتتان که توفیق شرکت در لژیون سردار را داشتید.

مصاحبه کننده: همسفر اکرم (لژیون سوم)

تایپ: همسفر سمیه (لژیون دوم)

ویرایش و تنطیم: کمک راهنما همسفر زهره

اصحاب وبر و دبر
بازدید : 67
جمعه 15 آبان 1399 زمان : 22:41

• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

نمونه سوال آزمون نظام مهندسی
بازدید : 83
جمعه 15 آبان 1399 زمان : 22:41

• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

نمونه سوال آزمون نظام مهندسی
بازدید : 96
جمعه 15 آبان 1399 زمان : 22:41

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه برداشتی از نــوکــران

نویسنده: کمک راهنمای بزرگوار آقای حسن رضوانی

نوکر یعنی در خدمت کسی یا چیزی بودن یعنی برای دیگران زندگی کردن یعنی بله قربان‌گوی مادیات بودن

یک فرد مصرف کنند مواد مخدر هم به نوعی نوکر مواد مخدر است و از مواد فرمان می‌گیرد بطوری که کارهایش و حتی جسم و افکارش تحت فرمان مواد مخدر است یعنی برای مواد مخدر زندگی می‌کند و بعضی از مواقع صدای عقل را می‌شنود ولی قدرت اجرا ندارد.

برای مثال انسان‌های راحت‌طلب و بی مسولیت

کمتر حکم عقل را اجرایی می‌کنند انسان راحت‌طلب زمانی که دیگران مشغول کار و فعالیت هستند یا در فضای مجازی غرق شده‌اند و یا در حال استراحت هستند و یا دنبال کوتاهترین راه می‌گردند مثلا برای کسب درآمد جنس را احتکار می‌کنند البته ممکن است در کوتاه مدت ثروتمند شوند ولی حق چند نفر را زیر پا گذاشته‌اند. آیا به خداوند ایمان دارند که هر عملی عکس العملی خواهد داشت و بازتاب آن در زندگی مادی و در آخرت به خود او بر می‌گردد.

حکم عقل را باید در لحظه اجرا کرد چون تجربه نشان داده است مثلا تصمیم می‌گیریم ۱۰ میلیون تومن در جشن گلریزان کمک کنیم باید در همان لحظه پول را از حسابمان جدا کنیم چون نیروی منفی با القائات منفی شروع به توجیه کردن می‌کند و ممکن است تا زمان جشن گلریزان آن پول به ۵ میلیون برسد و یا کمتر چون صدای جن که همان صدای نیروی منفی است ماموریت دارد تا انسان را از انجام عمل مثبت باز دارد و به همین علت می‌گوئیم نیروی باز دارنده، این موضوع نسبت به تمام عملکرد انسان صادق است چون تجربه نشان داده است هر کاری که از زمان انجام آن بگذرد انجام دادنش یا منتفی یا بسیار سخت می‌شود پس باید در انجام عمل مثبت ثابت قدم و استوار باشیم فرمان عقل را در قالب فرمانروای بزرگ کاملا اجرا کنیم یعنی در تمام فعالیت‌های روز مره که به ما مربوط است آن را اجرایی کنیم تا به هدف کلی که قله رفیع انسانی است برسیم.

البته حکم عقل در جایی کارساز است که اطلاعات غلط به عقل ندهیم حکم عقل انسان را از اسارت و نوکری نجات می‌دهد و نتیجه آن صلح و آرامش است انسان وظیفه دارد به عنوان کوچکترین عضو هستی گوشه‌‌‌ای از کار هستی را بخوبی انجام دهد و باعث سازندگی بشود برای انجام هر عملی نیازمند انرژی هستیم و باید انرژی را دقیق و بجای خودش استفاده کنیم نیروها را به باطلاق نریزیم انرژی را صرف تجسس، غیبت و دیگر ضد ارزشها نکنیم آقای امین دژاکام در یکی از سی‌دی‌ها می‌فرماید: تفکر کردن به مسائل منفی چند برابر بیل زدن از انسان انرژی می‌گیرد و انسان مثل یخ آب می‌شود برای نزدیک شدن به فرمان عقل نیازمند ایمان و عشق هستیم و باید از انسانهایی که ما را به طرف ناامیدی سوق می‌دهد یا دعوت به ضد ارزشها می‌کند دوری کنیم.

هر چه بیشتر از نیروی منفی فاصله بگیریم به نیروی مثبت نزدیکتر خواهیم شد و سعی نکنیم نوکر نیروهای منفی بشویم در یکی از سی دی‌های آقای مهندس مثالی هست که روزی فردی برای پادشاه شعر می‌گفت و پادشاه به او سکه می‌داد یک نفر دیگری هم بود که فکر کرد که اگر برای رئیس دزدان شعر بگوید حتما به او سکه خواهد داد و شعری تهیه کرد و رفت پیش رئیس دزدان و گفت من شعری برای شما تهیه کرده ام گفتند خوب بخوان وقتی شعر تمام شد دستور داد لباسش را بگیرید و آن را از چادر اخراج کنند آن شخص را از چادر بیرون کردنند و سگها او را دنبال کردنند خم شد سنگ بردارد سنگ در زمین فرو رفته بود شاعر گفت اینها عجب ادم‌هایی هستند سنگ‌ها را بسته اند و سگ‌ها را رها کرده اند کسی که برای نیروی منفی کار کند، نیروی منفی کارش لخت کردن است فرقی هم نمی‌کند چه کسی باشد و سنگها که راه گشا هستند بسته می‌شوند و سگها که باید بسته باشند بر علیه انسان بکار گرفته می شود لازمه حیات داشتن، زحمت کشیدن و برخورداری از مادیات است.

تا فرصتی دیگر خدا نگهدار

11/08/99

رها یافتگان کنگره 60 ننمایندگی نیک آباد
بازدید : 562
چهارشنبه 13 آبان 1399 زمان : 11:42

به نام قدرت مطلق الله

مشارکت مکتوب لژیون پنجم

در باب دستور جلسه هفتگی؛

DST و تجربه من از سم زدایی و سایر روش‌ها

باید بانیم که وارد شدن سم به بدن باعث می‌شود که جسم از تعادل خارج شود و حتی فرد به طرف مرگ سوق داده می‌شود در صورتی که اعتیاد یک جایگزینی مزمن است و مواد به جای تولید مواد شبه افیونی از خارج وارد می‌شوند و این سیستم را از کار می‌اندازند و فرد با مصرف مواد به تعادل می‌رسد، در صورتی که اگر سم بود باعث مرگ و نابودی فرد می‌شد.

سلام دوستان سعیده هستم یک همسفر(کمک راهنمای لژیون)

خدا را شکر می‌کنم که با علم کنگره آشنا شدم و تشکر می‌کنم از آقای مهندس که صورت مسئله اعتیاد را بیان نمودند تا یک مسافر یا همسفر با ورود به کنگره اعتیاد و انسان را بشناسند و به فکر درمان قطعی باشند. وقتی سیستم ایکس را شناختیم به این باور رسیدیم که سیستم‌های درونی بدن با مصرف مواد از تعادل خارج شده اند و مواد مخدر جایگزین تولید داخلی مواد شبه افیونی شده اند پس باید این سیستم به حالت طبیعی خود برگردد و این برگشت نیاز به زمان دارد و اینجا بحث DST شروع می‌شود که تنها راه درمان اعتیاد است و با داروی مناسب، در نظر گرفتن زمان و جهان‌بینی امکان پذیر است و بدون در نظر گرفتن زمان هرگز به نتیجه نمی‌رسد. در طی این زمان هم فرد باید از نظر جهان‌بینی به نقطه‌‌‌ای برسد که نگرش‌های خود را تغییر دهد و فرق بین درمان در کنگره با سایر روش‌ها را بشناسد. در مورد قسمت دوم دستور جلسه که می‌گوید سم زدایی و سم نزدایی، باید بدانیم که سم چیست؟ مسموم کیست؟ خارج از کنگره می‌گویند:: سم زدایی، در صورتی که باید بدانیم که وارد شدن سم به بدن باعث می‌شود که جسم از تعادل خارج شود و حتی فرد به طرف مرگ سوق داده می‌شود در صورتی که اعتیاد یک جایگزینی مزمن است و مواد به جای تولید مواد شبه افیونی از خارج وارد می‌شوند و این سیستم را از کار می‌اندازند و فرد با مصرف مواد به تعادل می‌رسد، در صورتی که اگر سم بود باعث مرگ و نابودی فرد می‌شد. در سم زدایی از داروهای نالوکسان و نالترکسون استفاده می‌شود و فرد را در حالت بیهوشی نگه می‌دارند و بعد از چند روز بدن خالی از مواد مخدر می‌شود و خود سیستم هم تولید ندارد و مشکلات متعددی برای فرد به وجود می‌آورد، اما در روش DST با شربت تریاک که بهترین و کاملترین دارو است و طی زمان ۱۰ ماه و طبق برنامه منظم تولید مواد شبه افیونی راه اندازی می‌شود تا جایی که بدن خودش این مواد را می‌سازد و نیازی به مواد از بیرون ندارد و به تعادل می‌رسد. پس همه این‌ها در گرو آموزش و جهان‌بینی درست است که در زمان مناسب صورت می‌گیرد.

سلام دوستان نسیم هستم یک همسفر؛

در کلمه دی اس تی«D» ضریب کاهش و یا افزایش، برابر با ۰/8 است. «S» پله‌های کاهش و یا افزایش 21 روزه و «T» حداقل زمان و یا طول درمان 10 ماه می‌باشد. روش DST یک روش درمان تدریجی یا کاهش پله‌‌‌ای است که بیمار درمان خود را با مصرف سه وعده دارو در زمان‌های مشخص شده شروع می‌کند و طبق برنامه پیش می‌رود تا مصرف او به یک وعده برسد و بعد کامل حذف شود. به نظر من این روش بهترین روش درمان است، چون مسافران با استفاده از این روش کم کم اثر مواد را از بدنشان‌ بیرون می‌کنند و به یک انسان سالم تبدیل می‌شوند اما در سایر روش‌ها فرد در نیمه راه دوباره به سمت مواد بر می‌گردد و نمی‌تواند به درمان کامل برسد. روش DST درست جواب داده است و آقای مهندس با تفکر و اندیشه این روش را به وجود آورده اند که افرادی که در دام اعتیاد اسیر هستند به درمان کامل برسند.

سلام دوستان رحیمه هستم همسفر؛

تجربه من در مورد ترک مسافرم این است که وقتی برای بار اول تصمیم به ترک گرفتند خیلی خوشحال بودیم و فکر می‌کردیم دیگر تمام شد و زندگی ما می‌تواند به روال قبل از اعتیاد بر گردد، چه خیال باطلی.!

مسافرم بار اول با گیاهان دارویی موادش را ترک کرد ولی بعد از سه ماه دوباره به مواد روی آورد و ضربه سختی خوردیم. بعد از دو سال یکی از دوستان ما که پزشک هستند گفتند: من روشی به شما می‌گویم که بدون درد و رنج مسافرم ترک کند و ما هم امیدوار تر از بار اول شدیم. پزشک به خانه ما می‌آمد و با تزریق مورفین و سرم به بدن مسافرم که سه روز حالت بیهوشی داشت و بیشتر خواب بود مسافرم را ترک دادند و ما خوشحال شدیم؛ اما این روش هم تا شش ماه بیشتر دوام نداشت، آن هم با قرص متادون بود. این بار هم شکست خوردیم و ناامید تر از قبل شدیم بدی این روش این بود که مصرفش چند برابر شد. گذشت تا یک سال که دوباره مسافرم تصمیم به تر ک گرفت به مرکز ترک اعتیاد رفتیم با او و من صحبت کردند، این بار با دارو و کپسول بود دو هفته ترکش طول کشید. شش ماهی توانست تحمل کند اما هیچ جایی نمی‌رفت که بوی تریاک به او بخورد و می‌گفت اگر بو به من بخورد نمی‌توانم تحمل کنم، اما یک شب نتوانست تحمل کند و دوباره شروع کرد وقتی به خانه آمد لباسش خیلی بو می‌داد شب خیلی سختی بود برای من، چون باردار بودم و به امید ترکش تصمیم به بچه دار شدن گرفته بودم این بزرگترین ضربه‌‌‌ای بود که خوردم. اما بعد از آن دیگر هیچ امیدی به ترکش نداشتیم نه من و نه خودش. هفده سال از آخرین ترکش می‌گذرد و من ناامید پیش خودم به آن به عنوان سرطان بد خیم نگاه می‌کردم که درمان نمی‌شود و خودم را قانع می‌کردم. تا اینکه به لطف خدا با کنگره ۶۰ آشنا شدیم و آمدیم جلسه، این بار خودش خسته شده بود و من ناامیدانه با او همراه شدم و گفتم توکل به خدا. الان که چند جلسه گذشته احساس می‌کنم با روش‌های قبلی زمین تا آسمان فرق دارد به خاطر این که روش‌های قبل فقط مواد از جسم خارج می‌شد ولی روش کنگره جسم و روان را پرورش می‌دهد؛ مثل دانه‌‌‌ای که می‌خواهی در شوره زار بکاری وبا دادن آب شیرین به آن می‌خواهی خاک زمین را عوض کنی و کم کم دانه رشد می‌کند و درختی تنومند می‌شود و ریشه‌های خودش را به چشمه‌های زیر زمینی می‌رساند. مقاوم و قوی شدن جسم و پرورش روح و مهم تر جهانبینی که رسیدن ریشه‌ها به چشمه معرفت و خود شناسی است.

با امید به موفقیت و درمان کامل جسم و روح همه مسافران و آرامش همسفران، انشاالله.

وادی دوم روی ناامیدی خط قرمز می‌کشد
بازدید : 121
چهارشنبه 13 آبان 1399 زمان : 11:42

بنام قدرت مطلق الله

در باب دستور جلسه هفتگی؛ DST و تجربه‌ی من از سم‌زدایی و سایر روش‌ها

به‌قلم، همسفر اکرم (لژیون چهارم)

جناب آقای مهندس دژاکام روشی به نام Sst ابداع شده است که بسیار موفق بوده و هزاران هزار مصرف‌کننده و خانواده‌های آنها برای همیشه از این موضوع مبرا شده‌اند و به رهایی پایدار رسیده‌اند زیرا که این موضوع را از ریشه درمان کردند......

ساختار یک گل از سه قسمت ریشه ساقه و برگ تشکیل شده است. اگر ما ساختارهای دیگر صفاتی و عملیاتی و درونی هر فرد را در نظر بگیریم دقیقاً به همین صورت است، که در کنگره آن‌ها را به صور آشکار و پنهان تقسیم کرده‌اند. وقتی که به وضعیت یک گیاه توجه کنیم متوجه سالم بودن یا بیمار بودن ریشه آن میشویم. نباید در ساختارهای اخلاقی و بیماریها هم همین ساختار ریشه، ساقه و برگ را در نظر بگیریم تا بتوانیم مشکلات را به راحتی حل کنیم.

بحث در مورد درمان اعتیاد می‌باشد پس نیاز به ریشه‌یابی دارد که بدانیم ریشه این بیماری کجاست؟ این بیماری ریشه فیزیولوژی دارد. چون در اثر ضعیف شدن سیستم ضد درد طبیعی بدن و عدم تولید یا بازدهی مناسب سیستم‌های تولید کننده مواد شبه افیونی و شبه مورفینی جسم انسان به وجود می‌آید این معالجه باید به‌گونه‌ای باشد که این سیستم به آرامی‌و دوباره بازسازی شود و کار خود را شروع نمایند. در این زمینه دادن داروهای خواب آور ضد افسردگی و سم زدایی و روش‌های غلطی که وجود داشته و اکثر جامعه و مصرف‌کنندگان در گذشته از آنها برای ترک کردن و رها شدن از مقوله اعتیاد استفاده می‌کردند کار بی نتیجه و اشتباه بود و چیزی به نام درمان وجود نداشت و اگر هم بود بسیار کوتاه و موقت و باعث تخریب بیشتر فرد می‌شد. اکنون چند سال است که به کمک جناب آقای مهندس دژاکام روشی به نام Dst ابداع شده است که بسیار موفق بوده و هزاران هزار مصرف‌کننده و خانواده‌های آنها برای همیشه از این موضوع مبرا شده‌اند و به رهایی پایدار رسیده‌اند زیرا که این موضوع را از ریشه درمان کردند. اعتیاد روی جسم، روان و جهان بینی فرد تخریب ایجاد می‌کند پس باید هر سه این فرآیند درمان شوند. این موضوعی نیست که یک شبه یا در اثر یک هفته عذاب که فرد مصرف کننده با سقوط آزاد دریافت می‌کند به رهایی برسد. اگر طبیعت که الگوی ماست توانست یک شبِ سازندگی به وجود آورد ما هم میتوانیم یک شبِ اعتیاد را درمان کنیم. برای تغییر فصول هم نیاز به زمان است وقتی که یک انسان می‌خواهد تشکیل و متولد شود یک فرآیند نه ماهه را نیاز دارد. پس زمان و صبر در این پروسه بسیار حائز اهمیت هستند، برای درمان اعتیاد داروی مناسب زمان است.

اختصار کلمهDst 《حرف اول که همان D است یعنی ضریب کاهش ۸% است. حرف دوم s یعنی فاصله پله‌ها که همان ۲۱ روز است، حرف سوم t یعنی حداقل زمان درمان که ۱۰ ماه است.》

از این روش هم برای درمان سیگار هم درمان اعتیاد و یا داروهای اعتیادآور و حتی درمان صفات اخلاقی و ضد ارزشی درونی‌مان میتوانیم استفاده کنیم چرا که یک صفت مثلاً دروغگویی که در طی زمان در ما به وجود آمده نیاز به زمان و تلاش دارد که ذره ذره تبدیل به صفت خوب و ارزشی شود و آن صفت خوب در ذهن ما نهادینه شود.

فاکتورهای دیگری هم در درمان اعتیاد دخیل هستند مانند: ایجاد انگیزه برای مصرف کننده، همدلی، فعالیت‌های هنری و ورزشی که مصرف‌کننده را درجهت احساسی سوق دهد و حمایت کند پشتیبانی خانواده و جامعه نقش بسزایی دارد. وقتی که ما در یک صفت ضد ارزش یا یک پله درجا می‌زنیم علت آن فقط نداشتن اطلاعات کافی در آن زمینه است.

پیش از اینکه با کنگره ۶۰ آشنا شوم مسافر من یک بار تجربه ترک و سقوط آزاد با روش مصرف قرص B2 را داشت.

مسافرم درابتدا مصرف کننده تریاک وشیره بودند ولی متاسفانه وقتی که یکبار با روش نادرست اقدام به ترک کردند تا مدت ۶ ماه هیچ گونه موادی مصرف نکردند ولی بعد از آن چون درست درمان نشده بودند و جهان بینی او هنوز بیمار بود ، جسمش بازسازی نشده بود باعث شد که نسبت به مواد مخدر حریص شود و دوز مصرف او تغییر کرد و به سمت مواد سفید ، شیشه و هروئین روی آورد.

این مشکلات همه در اثر عدم آگاهی و عدم شناخت مواد و صورت مسئله اعتیاد و همچنین عدم شناخت سیستم بدن خودمان است ولی اکنون با روش Dst به درمان رسیده اند و واقعا جسم و حتی نگرش‌شان خیلی نسبت به مواد مخدر عوض شده است. اگر این روش را در تمام مراحل و سطوح زندگی بکار ببریم تحمل مشکلات برایمان آسان وحلشان راحتتر و پایدارتر میشود.

تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی تا شب نرود صبح پدیدار نباشد

به هنگام سختی نشو تا امید که ابر سیه بارد آب سفید

نگارش( همسفر اکرم لژیون چهارم)

ویرایش( همسفر اکرم لژیون سوم)

مشارکت مکتوب همسفران (DST و تجربه من از سم زدایی و سایر روش ها)
بازدید : 85
سه شنبه 5 آبان 1399 زمان : 8:37

به نام قدرت مطلق الله

در باب دستور جلسه هفتگی؛ وادی دوم و تأثیر آن روی من

به قلم، همسفر فاطمه (لژیون چهارم)


با کاربردی کردن وادی اول و دوم من می‌توانم امیدوارم باشم، ناخالصی‌ها را از خودم دور کنم، در صراط مستقیم قرار بگیرم، با تزکیه و پالایش و رسیدن به روشنایی به این باور می‌رسم که زندگی خیلی زیباست و هر روز می‌توانیم روز زیبایی را آغاز کنیم و به با ارزش بودن خود پی ببریم.

تیتر وادی دوم می‌گوید: هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به این حیات نمی‌نهد، هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.

این وادی می‌خواهد به ما بگوید که مخلوقات خداوند بدون هدف و به جهت بیهودگی پا به هستی نگذاشته‌اند، حتی همان یک کرم را که ما فکر می‌کنیم بیهوده آفریده شده باید بدانیم آن هم یک هدفی دارد چه بسا برسد به ما انسان‌ها که فلسفه وجودی مان خیلی فراتر و عظیم تر از یک کرم است.

ما انسان‌ها دارای توانایی‌های زیادی هستیم ولی به خاطر افکار و اندیشه افیونی که داریم و آن ناخالصی‌هایی که در درونمان وجود دارد به این باور رسیده‌ایم که به هیچ دردی نمی‌خوریم و شده‌ایم مصرف کننده‌ی بی مصرف و همه توانایی‌هایمان پشت افکار و اندیشه مخرب ما پنهان شده است. در واقع ما هر چه در تاریکی و ضدارزش‌ها باشیم بیشتر به این موضوع وادی دوم کشیده می‌شویم و باعث می‌شود که در جسم، روان و جهان بینی ما تخریب وارد شود و رفته رفته خودشان را به صورت بیماری نشان می‌دهد، در این مواقع حس نا امیدی بیشتر در ما شکل می‌گیرد و همین ناامیدی باعث می‌شود که اعتماد به نفس ما پایین بیاید و توانایی‌های خود را نادیده بگیریم و زندگی را تمام شده ببینیم و به زمین و زمان ناسزا بگوییم که چرا من، کاش به دنیا نمی‌آمدم، من به درد نمی‌خورم، تا آخر عمرم این مشکلات با من هست و داشتن حس کینه، نفرت، حسادت و حقارت ما را در تاریکی و ظلمت نگه می‌دارد و هر چه در این ضدارزش‌ها باشیم بیشتر به بی‌کفایتی و بی‌ارزش بودن خودمان پی می‌بریم و از دست دادن اعتماد به نفس ما باعث می‌شود هیچ تلاشی برای بالا بردن توانایی هایمان و ترقی نداشته باشیم.

اگر وادی اول را به درستی درک کرده باشیم و کاربردی کرده باشیم می‌توانیم به کمک این وادی بهتر وادی دوم را درک کنیم. بله با کاربردی کردن وادی اول و دوم من می‌توانم امیدوارم باشم، ناخالصی‌ها را از خودم دور کنم، در صراط مستقیم قرار بگیرم، با تزکیه و پالایش و رسیدن به روشنایی به این باور می‌رسم که زندگی خیلی زیباست و هر روز می‌توانیم روز زیبایی را آغاز کنیم و به با ارزش بودن خود پی ببریم.

ما تاریکی‌ها را تجربه می‌کنیم تا به عظمت روشنایی‌ها پی ببریم. روشنایی همین بالا رفتن اعتماد به نفس ماست؛ اینکه بدانیم فلسفه وجودی ما خیلی عظیم است و ما بی هدف خلق نشده ایم. ما باید در جهت رسیدن به هدفمان تلاش کنیم و حرکت کنیم در صراط مستقیم پیش برویم و آن موقع نیروهای مافوق هم به کمک ما می‌آیند. ما در هر مرحله‌‌‌ای از زندگیمان که هستیم باید با تلاش و پشت کار پیش برویم و دست از تلاش نکشیم از سنگ ریزهایی که جلوی مسیرمان هست عبور کنیم که مبادا مانع تلاش کردن ما شود. نباید نا امید شد و بدانیم پایان شب سیاه سفید است.

در سی‌دی هیزم شکن ۳ آقای مهندس خیلی زیبا در مورد فلسفه وجودی انسان صحبت می‌کنند که فلسفه وجودی انسان خیلی شگفت‌انگیز است و هر چیزی که در جهان هستی وجود دارد دارای هدف هستند. یک مصرف کننده قبل از ورودش به کنگره به خاطر تخریب‌های زیادی که داشته است و اینکه جسم، روان و جهان بینی‌اش از تعادل خارج شده است این وادی دوم را در مورد خودش مختص نمی‌داند و فکر می‌کند که خیلی بی‌ارزش است و زندگی را تمام شده می‌بیند. همین طور ما همسفران که در کنار مسافرانمان تخریب‌های زیادی را متحمل شده‌ایم، سرخورده و شکسته شده‌ایم و آروزی مرگ خود را می‌کردیم اما خدا را شکر که راه کنگره برای مصرف کنندگان ما باز شد تا بیایند و تحت آموزش‌های کنگره به فلسفه وجودی خود پی ببرند و همچنین به ما همسفران نیز اجازه می‌دهند که بیاییم و از این مکان و آموزش‌هایش بهره ببریم و دیگر آن ناامیدی و حس بد را نداشته باشیم.

یک مسافر با درست سفر کردن در کنگره و استفاده از روش DST و گرفتن آموزش‌ها می‌تواند صفت گذشته خود را تغییر بدهد و در جهت درمان خودش تلاش کند و با گرفتن خدمت‌ها به توانایی‌های نهفته خودش دست پیدا کند و ما همسفران هم با به تعادل رسیدن جسم، روان و جهان بینی و با تلاش برای رسیدن به خواسته‌هایمان، با گرفتن خدمت‌ها به توانایی‌هایمان دست پیدا می‌کنیم.

در آخر از تجربه خودم می‌گویم که من هم مثل همه همسفران پر از تخریب بودم، زندگی را تمام شده می‌دیدم و خودم را مرده متحرک می‌دیدم خدا را شکر که در مسیر کنگره قرار گرفتم و با آموزش‌های کنگره به توانایی‌های خودم تا حدودی دست پیدا کردم. کنگره به من زندگی دوباره داد، به من خیلی کمک کرد تا از من انسانی خالص بسازد و من سعی می‌کنم با آموزش‌ها و خدمت‌ها به تزکیه و پالایش خود بپردازم. کنگره به منی که حتی از یک مشارکت کردن می‌ترسیدم قدرت کلام داد.

قرار گرفتن در جایگاه استادی که در خودم این توان نمی‌دیدم من را در آن جایگاه قرار داد حتی همین نوشتن مقاله که هر بار از آن شانه خالی می‌کردم الان می‌توانم این خدمت را انجام بدهم و همه این‌ها را مدیون زحمات کمک راهنمای عزیزم خانم مریم هستم که از همین جا دستان پر مهرشان را می‌بوسم و امیدوارم در کنگره ثابت قدم باشم و راهم را به درستی و با حس خوبی ادامه بدهم.

تایپ: همسفر فاطمه ( لژیون چهارم )

ویرایش مطلب: همسفر اکرم (لژیون سومیاد علی اشرف درویشیان
بازدید : 133
دوشنبه 4 آبان 1399 زمان : 3:37

دلنوشته‌‌‌ای از مسافر امید، لژیون چهارم

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مهندس دژاکام بزرگوار و راهنمای بسیار خوب و مهربانم آقا مرتضی رضوانی

می‌دانم تشکر و قدردانی کردن بابت این‌همه بزرگواری و اقدامات تحسین‌برانگیز شما با قلم در دست گرفتن و گنجاندن احساسات نابی که مسبب آن شما و خانواده گرامی‌تان هستید در ظرف کلمات، اقدامی‌غیرممکن و ناشدنی است، اما تنها راه ممکن برای تشکر بابت تمام بزرگواری‌های شما در حق من و خانواده ام، استفاده از کلمات و مکتوب کردن دلنوشته ایست که خدمتتان عرض می‌نمایم.

من همیشه در این زمینه منتظر معجزه‌ای از سمت خداوند بودم و همیشه با این امید به چشمان صبور همسرم می‌نگریستم و بابت وجودش خدا را شکر می‌کردم، و اما بعد از چند سال این معجزه به وقوع پیوست

و این معجزه ‌‌**

همان فرشته بزرگی است که خداوند با هدف نجات دادن زندگی هزاران خانواده به زمین فرستاده، آری او کسی نیست جز آقای مهندس دژاکام بزرگ، یک انسان فرازمینی، یک انسان متفکر، مخترع و محترم که زندگی حداقل من؛ مدیون تک‌تک نفس‌های این بزرگ‌مرد است و بعد از ایشان آقا مرتضی که در طول این سفر قدم به قدم با صبر و تحمل رنج در کنار من ایستادگی کرد تا به این سعادت بزرگ که رهایی از دام اعتیاد است؛ برسم.

نمی‌دانم با چه زبان، چه ردیف و چه قافیه‌ای و یا با چه کلماتی از تمام بزرگواری‌های شما تشکر کنم. من طی این‌یک سال متوجه شدم که خوشبخت‌ترین فرد روی زمینم چون فرستاده‌ای چون شما وارد جمع ۴ نفره ما شده و نه‌تنها باعث هدایت من بلکه باعث هدایت خانواده‌ام هم شدید.

شما برای من نمونه بارز یک پدر بی‌همتا هستید پدری که فرزندش را در مسیر پاکی و خوشبختی قرار داده، پدری که دلسوزانه برای فرزندش پدری کرده است و پدری که مرا قوی‌تر از گذشته کرده، پس دریک کلام....... شکر شکر شکر

تقدیم به بهترین مرد و راهنمای زندگی ام جناب آقای مرتضی رضوانی

مسافر امید

نقش ما در یاری و نصرت اسلام چیست؟

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :