loading...

وبلاگ نمایندگی نیک آباد

بازدید : 168
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 6:37

همسفر فاطمه از شعبه نیک آباد و مسافرش با مصرف ۵ سال مواد مخدر و ۵ گرم تریاک وارد کنگره شدند ۱۳ ماه سفر کردند با روش دی اس تی و داروی اپیوم با کمک راهنمایان محترم آقای صادق و خانم سحر عزیز، رهایی از دام اعتیاد ۷ سال ۲ ماه و ۱۷ روز و در ادامه با مصرف سی سال انواع و اقسام دخانیات یک سال و یک روز سفر نیکوتین داشتند با راهنمایی آقای مهدی احمدی در حال حاضر دو سال و ۲۳ روز است که از دام نیکوتین هم آزاد و رها هستند و رشته ورزشی والیبال را دنبال می‌کند.

وی عضو لژیون سردار هم شده است.به بهانه جشن گلریزان گفت و گویی با ایشان کرده ایم که در ادامه می‌خوانید:

لطفاً از چگونگی ورودتان به لژیون سردار بگویید؟

باید بگویم که فکرم دو سه سال درگیر این موضوع بود و دوست داشتم که عضو لژیون سردار بشوم یعنی از وقتی وارد لژیون خانم سحر شدم و از همان موقع تلنگر به من زده شد. ایشان همیشه در مورد بخشش مال می‌گفتند که اگر یکجایی بتوانید بدهید و ندادید، جاهای دیگر مثل بیمارستان به ‌زور از شما گرفته می‌شود. همیشه ذهن من درگیر این موضوع بود یک وقت‌هایی مصاحبه دوستان را می‌خواندم که در گل‌ریزان حمایت کرده بودند یا عضو لژیون سردار و یا دنور بودند. خیلی به هم می‌ریختم و از درون اتفاقات مهمی‌برایم می‌افتاد. وقتی مصاحبه‌ای را می‌خواندم ذهنم درگیر بود و آشفتگی درونی داشتم و هیچ‌گاه نمی‌گفتم فلانی پول داشته که عضو شده است بلکه می‌گفتم خوشا به سعادتشان یعنی می‌شود که این توفیق شامل حال من بشود تا این‌که دو سال پیش حدوداً 16/8/98 در شعبه شیخ بهایی که دیده‌بان محترم آقای علیرضا زرکش استاد جلسه بودند گفتند: که کمک راهنماها و خدمتگزاران کنگره بیایند آنجا که باهم راجع به جشن گل‌ریزان صحبتی داشته باشیم. وقتی من آنجا رفتم و شروع کردند به صحبت کردن من واقعاً دلم آنجا بود و خودم جایی دیگر، خیلی به هم ریختم و ناراحت و منقلب می‌شدم از این‌که من نمی‌توانم کمک کنم و وقتی هم که می‌خواستم برگردم خیلی حالم بد بود و گریه می‌کردم. خیلی جملات و صحبت‌های ایشان باعث شد من به هم بریزم و ذهنم درگیر شد که عضو لژیون سردار شوم و اینکه حتی چند وقت پیش هم خواب دیدم که یک لنگه النگو را فروختم و عضو لژیون سردار شدم و این خواب این‌قدر شیرین بود و من تصمیم قطعی‌ام را گرفتم، خانواده‌ام را در جریان گذاشتم و مشورت کردم و بعد هم با خانم سحر عزیز مشورت کردم و گفتم که می‌خواهم این کار را انجام بدهم ایشان هم قبول کردند و خوشحالم از اینکه توانستم در این راستا قدم کوچکی بردارم.

لژیون سردار چه پیامی‌می‌تواند داشته باشد؟

اینکه من بتوانم از خودم بگذرم و باید بدانم اگر بخواهم بخشیده شوم و رها شوم باید اول ببخشم، واقعاً اگر من از نظر مالی قوی هستم و نمی‌توانم عضو لژیون سردار بشوم و نمی‌توانم قسمتی از مالم را ببخشم اینجا مشخص است که یک جای کارم می‌لنگد این نشان می‌دهد که من در درون خودم گره دارم این نشان می‌دهد که من هنوز از تاریکی‌ها خارج نشده‌ام. می‌توانم بگویم که من آموزش‌ دیده‌ام ولی آموزش‌ها را نمی‌توانم از دانایی به دانایی مؤثر تبدیل کنم. پیامش این است که از درون وقتی‌که می‌بخشیدم خیلی آرامش و احساس خوشحالی داشتم، احساس می‌کردم که سبک شده‌ام، یک‌بار سنگین را به دوش می‌کشیدم ولی این بار را توانستم به زمین بگذارم واقعاً پیام بزرگی دارد. انشالله قسمت و توفیق دیگران هم بشود که بتوانند عضو لژیون سردار شوند و آن حس و حال خوبی که دارد را درک کنند. حضور در لژیون سردار از بخشندگی و گذشت می‌گوید و از نوع‌دوستی می‌گوید، عشق و محبت را نشان می‌دهد، نشان می‌دهد که من انسان‌های دیگر را دوست دارم و می‌توانم صفات بخشندگی و محبت را که از صفات خداوند است در خود داشته باشم.

توصیه شما به کسانی که تمایل دارند وارد لژیون سردار بشوند اما تردید دارند چیست؟

ترس از اضلاع مثلث جهالت است، اگر می‌خواهند از ترس خارج شوند حتماً باید از آن عبور کنند. ترس در مورد لژیون سردار چیه؟ مثلاً ترس دارم که من اگر مبلغی دادم نکند از دستم برود، نکند مشکلی برای خانواده‌ام پیش بیاید و من خودم احتیاج پیدا کنم و بعد پشیمان بشوم و دیگر هیچ کاری نشود کرد. ولی اگر ایمان و اعتقاد قلبی به کاری که دارم انجام می‌دهم داشته باشم مطمئن باشم که چندین برابرش برمی‌گردد شاید مثلاً من ۶ میلیون دادم ازنظر مالی به من برنگردد ولی ازنظر معنوی این‌قدر رشد می‌کنم و خیر و بر کت این کار قطعاً به خودم برمی‌گردد چون وعده خدا دروغ نیست و به قول خانم مرجان عزیز کسانی که می‌ترسند عضو لژیون سردار شوند و یا کلاً ازنظر مالی پول خودشان را ببخشند این‌ها طمع دارند باید روی طمعشان کار کنند و گره‌دارند و باید گره شان باز شود، باید از ترسشان بگذرند عبور کنند تا بتوانند موفق بشوند مثلاً یک‌لحظه اتفاق می‌افتد وارد لژیون سردار شدند و ذهن درگیر می‌شود مدام تفکر می‌کند این کار را بکند یا نکند هرازگاهی فکر می‌کند که نکند نفس بر عقل غلبه کند ولی وقتی تفکر درستی داشته باشد و بداند با چه حسی کمک می‌کند همین ایمان و اعتقاد قلبی به آن کاری که انجام می‌دهد دارد قطعاً نمی‌ترسد و بهتر وارد می‌شود به‌طور مثال همین‌طور که ما به ر‌هجوها که ترس از مشارکت دارند می‌گوییم مشارکت کنید تا ترستان بریزد. شاید تفکر ما این باشد که وقتی پولدار شدم می‌توانم وارد لژیون سردار بشوم. این تفکر اشتباهی است بلکه من از داشته‌هایم هر می‌توانم مقداری را برای خودم بگذارم و بقیه را پس‌انداز کنم و می‌توانم آن را ببخشم چون هر مالی که دارم سهم دیگران هم در مال من است و دیگران هم در مال من شریک هستند و من باید آن را به آن‌ها برگردانم.

شرکت در لژیون سردار چه تأثیری در زندگی شما داشته است؟

تأثیری که در زندگی من داشته این است که امیدم بیشتر شده است اعتقاد و ایمانم بیشتر شده، این‌قدر احساس خوشحالی و آرامش دارم که می‌دانم در آینده هم انشالله با این حس و تفکر هم پیش بروم می‌دانم که بخشندگی بیشتری می‌توانم داشته باشم و اصلاً دستم نمی‌لرزد شاید قبلاً برای پول سبد با هزار تومان هم دستم می‌لرزید اما الان خیلی راحت‌تر می‌توانم این کار را انجام بدهم چون معتقد هستم به این کاری که انجام دادم به فرمان عقل بود و از اینکه فرمان عقل را انجام دادم خیلی خوشحال هستم و واقعاً این‌قدر از درون احساس خوشحالی و ذوق دارم و آن آرامش و آسایش را بعد از چندین سال توانستم درک کنم. در زندگی هم که اگر یک موقع خانواده در مورد اقتصاد می‌گویند که چیزها گران شده می‌گویم همه‌چیز درست می‌شود مطمئن هستم و چون با اطمینان این کار را انجام می‌دهم به بچه‌ها و مسافرم با روحیه عالی و قوی می‌گویم که انشالله همه‌چیز درست می‌شود و هیچ‌وقت از کارهایمان لنگ نمی‌مانیم. واقعاً حس می‌کنم که سرمایه‌ام بیشتر شده ازنظر درونی احساس می‌کنم قوی‌تر شده‌ام و اعتماد به ‌نفس ام بیشتر شده، احساس می‌کنم پایه‌های مالی‌ام قوی‌تر شده و می‌توانم روی پای خودم بایستم نه اینکه از دیگران توقع داشته باشم.

نقش و حمایت مسافرتان در لژیون سردار به چه صورتی بوده است؟

مسافر و بچه‌هایم خوشحال شدند چون مال خودم بود، مال مسافرم نبود ولی مسافرم هم واقعاً ذوق و شوق داشت، استقبال کردند و گفتند خوشا به حالت که توانستید عضو لژیون سردار شوید و اینکه من واقعاً خوشحالی را توانستم درک کنم از حمایت‌های ایشان بود. این ۶ میلیون پول خودم و پس‌انداز خودم بود و مسافرم هم بدون تردید راضی بودند و اصلاً هیچ مخالفتی نکردند و از ایشان تشکرمی‌کنم که اجازه می‌دهند در این موقعیت‌ها و جایگاه‌ها قرار بگیرم.

لطفاً از حس و حالتان در مورد این هفته بگویید؟

باید بگوییم که خیلی خوشحالم واقعاً در پوست خودم نمی‌گنجم چون‌که آرزوی چندین ساله من بود ولی قسمت نمی‌شد خداراشکر می‌کنم که اذنش را داد و توفیق حضور در این جشن را هم به من داد و بعد هم از کمک راهنمای محترم و بسیار خوب و صبورم خانم سحر عزیز تشکر می‌کنم که اگر آموزش‌های ایشان نبود شاید قطعاً نمی‌توانستم توی لژیون حضورداشته باشم و نمی‌توانستم کوچک‌ترین قدم و یا حرکتی بکنم و البته من این حرکت را برای خودم انجام دادم و واقعاً نیاز داشتم که حضورداشته باشم و واقعاً اگر من نباشم دیگران هستند این‌قدر انسان‌های عاشق و مهربان و انسان‌های فهمیده، این‌قدر انسان‌های هستند که خداوند و دیگران را دوست دارند که در این راه قدم بردارند و حرکت کنند. من دیدم واقعاً نیاز دارم و به قول خانم مرجان باید این گره باز می‌شد و گره من تا حدودی با حضورم در لژیون سردار باز شد. انشالله که بجه‌های دیگر هم توفیق داشته باشند که بتوانند این احساس و حال خوش را درک کنند.

سخن آخر...

تشکر می‌کنم از خداوند بزرگ که اجازه دادند بتوانم در لژیون سردار حضورداشته باشم و دست کمک راهنمای محترم خانم سحر را می‌بوسم و به ایشان تبریک می‌گویم. تشکر می‌کنم از آقای مهندس که بستری را آماده کردند که بتوانیم در این راستا بیشتر رشد کنیم، بیشتر به درجه رفیع انسانی نائل شویم. در سی دی نوکران آقای مهندس می‌گویند که یکی از شرایطی که به درجه رفیع انسانیت برسید این است که بتوانید از جان و مالتان بگذرید. وقتی من می‌توانم این کار را انجام بدهم پس واقعاً باید شکرگزار باشم. حرف آخرم این هست که کسانی که دوست دارند در لژیون سردار حضورداشته باشند انشالله خداوند کمک کند و این اجازه را به آن‌ها بدهد هنوز هم دیر نشده است. انشاالله که بتوانیم به آرزوهای خوبمان برسیم و الان که عضو لژیون سردار شدم می‌فهمم و همیشه می‌گفتم که خوش به سعادت آن‌هایی که می‌بخشند و خوش به حال آن‌هایی که دستشان در کار خیر است چون این توفیق می‌خواهد و بازهم خداوند را سپاس‌گزار و شاکر هستم بابت این توفیق که به من داده‌شده است. انشالله که سال‌های آینده هم بتوانم این توفیق را داشته باشم و این توفیق را خداوند از من نگیرد بتوانم با این طرز تفکر و با این حس و حال و با این روش به زندگی‌ام ادامه بدهم. از شما هم تشکر می‌کنم که برای این مصاحبه وقت گذاشته‌اید.

خانم فاطمه عزیز ممنونم از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید از شما آموزش و انرژی گرفتم و خوشا به سعادتتان که توفیق شرکت در لژیون سردار را داشتید.

مصاحبه کننده: همسفر اکرم (لژیون سوم)

تایپ: همسفر سمیه (لژیون دوم)

ویرایش و تنطیم: کمک راهنما همسفر زهره

اصحاب وبر و دبر
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :